بایگانی      صفحه اول        شعر      نگاه      کتابخانه      پیوندها      شعر، علیه فراموشی      ویژه ی 8 مارس

 

 

1

 

انتهای راه
 میدانچه ای ست
که تو را غمگین نمی کند
آدم های تندیسی
گاری های دست فروش
 کافه ی گوشه ی میدان
بوی قهوه 
پرسه ای که باید زد
بی آنکه پایانی در کار باشد

فکرش را بکن
سال های عاشقی
همه از همین راه رفته اند.

 

Pieta

سر بر زانویم که می گذاری
چشمانت را که می بوسم
دهانت را
کاری بکن نگاهمان کنند
یخبندان نزدیک است
پوست شکاف بر می دارد

سر انگشتانم را که بر گلویت می نوازم
به خواب می روی
و به خواب اگر بروم
از یاد می روی

سرت را پایین می گیرم
روی زانوها
و می گذارم کف دست های سوراخت
بیفتند
     روی دامن سنگی من .

                                        ژانویه 2006