|
|
بتول عزیزپور
|

|
« مرکبی سازیده » اند از پای خویش
از گیاه ِ این رود
آن روز خاطره ای شنوا
سبز نشد حالا پاها دروازه ها را از دولت می روبند
سَردار ِ تنکابن آیت ِ اَللّهی که پدر بود بِدَر نمی
شود از ماه ِ نخشب که چاه می ساخت به حجّت و برهان وُ
راه می بُرد در چنبر ِ سیف و سنان آینه دار ِ خاکی که
با نگاه ِ رنگین خیال ِ زمین را خطاطی نکرد تا صبر
سکوتی باشد که سینه ها را سرد و سَرها را گرم نگاه می
دارد در سال های تیر وُ میر وُ روبسپیر که گردنْ بر
قانون ِ گیوتین گردن می نهاد آنگاه که سَرهای ِ بی جایزهء
قارنا هوایی نمی شدند در خواب های ما و این شام ِ
پوشیدهء دیرگاه ریشیده
پریشان نمیشد
در بزنگاه
مانده ام مانده ام دود از کُنده بلند کُنده از ما کَنده
نشد
نمی شود مانده ام کُندهء ناصری بر پای این چامه چه می
کند
چکامه دران در کوی ِ سایبری که آئین ِ چشم بندی از ماه
شکافی به چاه شکافی می ریزد خامه ها صف صف درجا برجا می
زنند
در عصر ساحری واندوه ِ
مبهوت از زنجان به تهران می رسد
نمی
رسد
هات*
بی هوی ِ سامری
روزی آن روزها که روزنامه می شدیم در چشم اروپا
بی دغدغه از ینگی دنیا آش ها بَست می نشست در دیگ ِ سفارت
تنباکو توّاب شد و سُوگلی ها یکی یکی به حرم حلال
تر می شدند و سُرسُره های خاقانی خفته
خواب نشده
نمی شوند هنوز
در خطّ ِ جائری شب وُ شَتْ ** وُ خطّ وُ خطبه دیوانگی در
مزاج ناهنجار هوا شوق را بسته
شومی را رها هل
بله بل
بله بی دل و با دل و یکدل و ناقل گوش ها پُر حرف
حرف ها بی ظرف « مرکبی سازیده»اند از پای خویش رهرو ِ
رهوار ِ جرس بر بال ِ هفتاد و دو کس از بال ِ نبالیده
درمان در کرمان می جویند زیرا دِیرا رازی ست « رازی»
دامنگیر ِ هوای ِ ری که دامن دامن سینه ها را
جا بجا نکرد و در اختری که گاهنامه اش بسامان نبود
«زکریا» نوشت
حریق نبود
نیستند طریق اند که نای ِ تازه و قلمرو
سالخورده را
با هم پیر می کنند کنار آنان نشستیم و گُم شدیم و بیابان
از چشمهایمان آغاز شد.
*hât
در زبان پهلوی به معنی
پیوند و همبستگی.
** در اینجا
سرور و حضرت.
تابستان 1389
|