عاطفه گرگین

 

 

بوي عشق

 

 بوی خاک

بوی دلتنگی

بوی آشپز خانه

چه  بوئی ميدهد خانه

بوی حرف  حرف  حرف

بوی پر حرفی ديروز

بوی فکرهای فاسد امروز

بوی عشق

بوی عشقهای مجهول

بوی تنهايي جمجمعه ها

بوی تجزيه رابط ها

بوی ابليس بوی شرم

چه بويي مي دهد خانه

 

 

فکر تو

 

در کتابخانه  اتاقم

فکر تو

لاي کتاب ها نشسته است

و دستت خستگي  انديشه ام را

ورق مي زند

در کتابخانه اتاقم

فکر تو 

خستگي گلداني را آب مي دهد 

تا بوسه ات بر لبان من 

سبز شود 

 

 

 

اولين جنس مشروع تاريخم 

 

اولين جنس مشروع تاريخم 

سپيدارها 

در دستان من به من نزديکند 

چون آغاز باران 

چون آواز تقرب 

و چون تبي که به دريايی  انديشه مي ريز د 

 

من آواز پرنده ای  را که به ما خيلي نزديک است 

احساس مي کنم

و آرامش گنجشگ ها را 

 و حدوث شب را ميان پلک هايم 

و انسان را که تا بلوغ خورشيد در جستجوی عشق است 

 

اولين جنس مشروع تاريخم 

در انتظار آن که سحر بشکوفد 

با گلوی سرخ فرياد مي کشم 

من که درد نفرت را آن چنان تحمل کرده ام 

کجاست عشق 

تا با شکوهش بپاخيزد 

چون خورشيدی و بتابد 

بر اين اسکله های تشنگي 

از عشق هم چيزي بگوئيد از عشق نه از نفرت 

پيش از آن که انسان 

جضور آشتي و 

معجزه عشق را فراموش کند