|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
برگردان زمستان از خاور دور
همه چیز را نوشته ام
از نقطه چین های صفحه ی آخر
برگرد به نقطه ای که نبودی
و با لبخند غریبه ای که هر هفته
بر لب های تو سبز می شد ، سلام کن
عروس ختایی ام شب ها
با لب های سرخ و ابروهای کوتاهم
در اتاق خواب تو راه می روم
شکسته رنگ گیسویم در آینه تو در تو
انتحار مردان شرق دور
در دالان های چسبیده به دیوار توست
و الیاف زرین دامنم
پهن شده بر رختخواب گرم
تو نمی بینی !
همه چیز را نوشته ام
از آن گوشه ای که نشسته ای و کنار من نیست
از چشم های کودکی ام چسبیده به قاب عکس تو
از این که آهسته می رود رنگ از گلوبندم
و گلدان کوچکی داشتم که مُرد
نوشتم از مردان بالا بلند
با دشداشه های سفید
از برق تیغ نگاهشان بر ساق هایم
که ظهر
صدای خلخال های من است
که در گوش هایشان شکست
و ظهر
نقطه چین نقره بر موهایم
گرمای شانه های برهنه ام خرماپزان جنوب
تو نمی بینی !
سرما که به پنجره ها رسید
موهایم کمی بلند می شود
و گیلاس ها که شکوفه زدند
چتری هایم را برای معشوق آخرم خواهم چید
همه چیز را نوشته ام
یکی که قندیل نگاه توست
و یکی دست هایی که نمی بینم
با این حساب
این سال دو فصل داشت
که یخ اش در دلم آب نمی شود .
|