|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
التهاب
میان انحنایی موهوم
ویران می شوم.
التهابی
نزدیک و نزدیک تر.
کافی ست
گلویم رارها کن
تو را به پرتاب شب پره
در مقیاس هراس!
ای راوی مورب
عادت کرده ام
صبح راترسیم کنم
در حلقه ای که سوسو می زند
و تلنگری که رسوخ می کند
در سکوت ام
جوری غریب می شکنم
زیر بار خاموشی معماری
و جاذبه هایی که میزبان زوزه های باد اند
کافی ست
ای جان منقبض
گلویم را
رها کن
تن نخواهم داد به سیاهی جاری این شب
بی بوسه.
گلویم را رها کن
کات
متواری شدی
خبرنگاراعزامی این را می گفت
و تا امروز
بیش از هزار بوسه
زیر بال هزار کبوتر
فرستاده ای
- صدای خنده
–
تا قبل از پایان ماه
دادگاه قاتل من
هتل کم ستاره ای است
در یکی از خیابانهای جایی دور
- صدای خنده
–
به جای محکوم کردن تو
خواهان کالبد شکافی ام
شک نداشته باش
قلبی که مقصر بود قصاص ندارد
- صدای خنده
–
بعید به نظر می رسد
که مقدمات خروج ات
مرمت نخواهد
گلایه
ها و گل ها و گریه ها
ریشه در حادثه دارند
شبیه
یک آپارتمان
- صدای خنده
–
بی
تعارف
عشق
مسئله ی ساده ای نیست
تا امروز که
فیلمبردار
فرمان کات می شنود وصدای خنده
به همین مناسبت
نفهمیدم چرا
یکباره به وجود نیامد
طرح اندام تو
و تپانچه ای که می گفت
با نهایت تاسف
من زنده نخواهم
ماند.
تخریب ام نکن
می دانم
به همین مناسبت
وطن یعنی
خاک
اسطوره
هراسی از طرح برهنه
ندارم
به جای رفتن
در گوشم نفس بکش
سال ها وعده دادی:
بیا با صدای چلچله ها
اسطوره شویم!
و من مُردم با کلماتی که عادت تو بود،
همه ی آدم ها
در مورد بوسه
توافق دارند
اما تو هم نمی دانستی
دموکراسی را چگونه می نویسند
|