|
چه خوبِ
دلتنگی
که دلتنگ نباشی
و به اشاره ای
سر به بی سا مانی
در مزه ای ،معنای تازه بودن
ساده بودن،باتو بودن
در قصه ی گرگ تیز دندان
میان برف و تگرگ
که دلت را هی به جود
هی جویده شوی.
و به رسم عاشقی
جدا کنی گَله گَله برف
و بپوشانی گل های سرخ دامنت را.
تا سوی چراغی
سو،سوی چراغی
هی جویده شوی.
.وز وز زنبور است.
انگار کندوی عسل هایم لو رفته
است.
دیگر پنهان نمی کنم
درخت هایم درخت شده اند و بار
داده اند.
بال بال می زنند
و درخت هایم که درخت شده اند.
عسل هایم لو رفته است.
و خرس هایم می نوشند.
جا خوش کرده شوق شیرین ترانه
ام.
وز وز زنبور است
پریشان می شود عالم گل هایم.
رود هایم که می خرو شند
رمه هایم که می ایند
و باغ هایم که می خوانند.
..............
|