|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
از آن بعدازظهر که در یکی از کتابفروشیهای خیابان انقلاب،
برای نخستین بار و در نهایتِ تعجب نگاهم افتاد به کتابی جیبی
با جلدی کاملاً بازاری و گالینگور، شبیه جلد دیوانهای حافظ و
تحت عنوان «دیوان اشعار فروغ فرخزاد»، سالها میگذرد و اکنون
سالهاست که شعرهای فروغ - که آنقدر رنج کشید و ناسزا شنید تا
شاعر شود و شعرش دیده شود - میان مردم از هر قشر و طبقهای دست
به دست و خوانده میشود و گاهی از بَر. درست مثل شعرهای حافظ.
همین میشود که گاهی از این و آن کتابفروشی میشنویم که در
برخی هفتهها، دیوان فروغ با دیوان حافظ فروشی برابر داشته
است. این است که فروغ را به جرأت میتوان تنها شاعر معاصری
دانست که مخاطب عام پیدا کرده، اقبالی که حتی نصیب بزرگانی چون
نیما و شاملو نشده است. اما شعر فروغ چه خاصیتی دارد که با
وجود فاصلهی زیادش از آنچه تحت تعریف شعر و ادبیات عامهپسند
قرار میگیرد، به چنین جایگاهی میان مردم دست پیدا میکند؟
بیتردید، یکی از ویژگیهای شعر فروغ که او را به شاعری مردمی،
به معنای واقعی کلمهاش تبدیل کرده، ویژگی زبانی آن است: زبانی
خودمانی و صمیمانه که در آن کلماتی نظیر "سینمای فردین"، "درس
هندسه"، "فندک"، "خودکار"، "هندوانه"، "خربزه"، "پپسی"،
"محلهی کشتارگاه"، "شربت سیاهسرفه"، "نمرهی مریضخانه" و
تمام واژگانی که در گفتوگوهای روزمرّهی مردم در کوچه،
خیابان، اداره، بیمارستان، مدرسه و دانشگاه بارها به گوشمان
خورده، از بسامد بالایی برخوردار است. از این منظر، میتوان
فروغ را "شاعری شهری" به شمار آورد؛ "زنی شهری" که از
دغدغههای حاصل از شهرنشینیِ خود در دنیای مدرن سخن به میان
آورده است؛ "زنِ اندیشمندِ شهری" که به نقد ماشینیزم و جامعهی
مصرفی برخاسته و از استحالهی انسان مدرن و ارزشهای انسانی
گفته است و همین، جایگاه او را در زمرهی مدرنترین و
امروزیترین شاعران معاصر، در بُعد جهانیاش محفوظ نگه
میدارد:
زبان گنجشکان
یعنی: بهار. برگ. بهار
زبان گنجشکان
یعنی: نسیم. عطر. نسیم
زبان گنجشکان در
کارخانه میمیرد.
بدینسان است که فروغ چه به دلیل انتخاب واژگان مأنوس و امروزی
و زبانی تصویری و چه به واسطهی جهانبینی و اندیشهای که به
آفرینش اشعاری اینچنین جهانشمول منجر شده، به یکی از معدود
شاعران ایرانیِ ترجمهپذیر در تمامی زبانها و از آن مهمتر،
تمامیِ فرهنگها تبدیل میشود.
دومین و به زعم من، مهمترین ویژگی که عموم مردم و به ویژه
زنان را متوجه شعر فروغ کرده، جسارت او در بیانِ زنانه و با
صراحتِ تمام، زن بودن است؛ هنجارشکنیاش در مواجهه با سنتها و
عرفهای اخلاقی و دگماتیسم جامعهی ایرانی، به خصوص در نگاه به
واقعیتی به نام «زن»:
معشوقِ من/ همچون طبیعت/ مفهوم ناگزیر صریحی دارد/ او با شکست
من/ قانون صادقانهی قدرت را/ تأیید میکند.
عصیان فروغ و شجاعت او در برخورد با مفاهیمی نظیر عشقِ و
معشوق، در قیاس با برخورد منفعلانهی شاعران زن نسلهای پیشین
در این باب، تأملبرانگیز است. در عین حال، بیانصافی است اگر
فراموش کنیم که اصولاً شعر ایران، تجربهی زنانهنویسی را با
فروغ فرخزاد آغاز کرده و احساسات و نگرش زنانه با اوست که برای
نخستین بار پا به عرصهی شعر این سرزمین میگذارد. این واقعیت
که در شعر شاعرانِ زنِ ایرانیِ پیش از فروغ، به شرایط
صعبِ زن بودن در
جهانی زنستیز و اصولاً تفاوتهای زندگی اجتماعی دو جنس
تقریباً هیچ اشارهای نشده بود، قابل بررسی است. فروغ نخستین
زن و به واقع، نخستین شاعر ایرانی است که دربارهی ناشناخته
ماندن حقوق زنان در سطح اجتماع و حتی میان خود زنان، سخن به
میان آورده است:
میتوان همچون عروسکهای کوکی بود/ با دو چشم شیشهای دنیای
خود را دید/ میتوان در جعبهای ماهوت/ با تنی انباشته از کاه/
سالها در لابلای تور و پولک خفت/ میتوان با هر فشارِ هرزهی
دستی/ بیسبب فریاد کرد و گفت:/ «آه، من بسیار خوشبختم.»
و به جرأت میتوان گفت که فروغ، تنها شاعر روزگار خود بوده که
از منظری بسیار ستیهنده به انتقاد از سنتهای اجتماعیِ
زنستیز و نظام مردسالاری برخاسته است. در حقیقت، به رغم
شعاری که ملکهی ذهن ما شده است که تولید ادبی اعم از شعر و
داستان باید فارغ از جنسیت مؤلف آن مورد بررسی قرار بگیرد،
اتفاق مهمی که در شعر فروغ و آثار ادبی زنان ایرانی دهههای
بعد افتاده است، همین پررنگ بودن عامل جنسیت در این آثار است.
بر این باورم که زنان ما به خاطر محدودیتها و موانعی که در
جامعهی مردسالار ایرانی برای حضور در عرصههای اجتماعی با آن
رو به رو هستند، از جهانبینی متفاوتی نسبت به مردان ایرانی
برخوردارند که تحت تأثیر تبعیضها و محدودیتهایی که تمام
اعمال و رفتار آنها را تعریف و تعیین کرده شکل گرفته است. از
همین منظر است که زنِ ایرانی، چه شاغل و چه خانهدار، در
زمانهای که به رغم همچنان پایمال ماندنِ حقوقاش، با این حقوق
تا اندازهای آشنا شده است، به شعر فروغ به عنوان پیشنهادی
روشنگرانه و آگاهیبخش رو میآورد و شعر او که با این تفاصیل،
همچنان حرف تازهای برای گفتن به زن امروز (به طور خاص) و
انسان امروز (به طور عام) دارد، اینچنین فراگیر میشود.
با این اوصاف، این تصور که با حذف نام فروغ فرخزاد از کتابی
مربوط به همایش دولتیِ «شاعران ایران و جهان» - که بیشتر به
بولتنی جشنوارهای میمانَد تا یک کتاب – نام او از ذهن مشتاق
خوانندگاناش در ایران و جهان نیز پاک شده و به ورطهی فراموشی
درخواهد افتاد، گمان باطلی به نظر میرسد که جز بیاعتماد
ساختن مخاطبان شعر و ادبیات به چنین همایشهایی، دستاورد دیگری
برای عاملانِ این امر به همراه نخواهد داشت. متأسفانه در
راستای سیاستها و روندهای حذفی که در تمام زمینهها در پیش
گرفته شده است، در عرصهی ادبیات نیز اِبرامِ بیهودهی
سیاستگذاران فرهنگی بر حذف شاعران و نویسندگانی چون فروغ و
صادق هدایت همچنان به قوت خود باقی است، بی در نظر گرفتن این
حقیقت که چنین کُنشهایی به طور معمول، درست با واکنشی عکس
آنچه نیت عاملانِ آن کُنش بوده است، رو به رو خواهد شد؛ چنان
که میبینیم طبق آمار منتشرهی کتابفروشیها، نام این دو بزرگ
و دیگر مؤلفانی که تا حدودی هدفِ سیاستهای حذفی قرار
گرفتهاند، همچنان و در اغلب هفتهها در صدر پرُفروشهای کتاب
میدرخشد.
|