|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
حافظه ی قرمز
درخت یعنی دار و در یعنی دور درچمدان بید می زنم و باد از جمجمه های عتیق و لغت نامه های پاره می آید جایی که شمس مرامی شبیه قالی داشت ... حیرتش را چند خط یکی حالی شدم که هجی این سرگذشت خیلی پیش تر از هواپیما نبشته بر قطع رحلی بود: به هیچ آب توبه از کاغذ های جوهری ام شسته نمی شوم غیرتم از سکه افتاده و حافظه ام که از مشیانه می آمد در محله ی جمشید به تراخم نشسته است پیشانی ام حکایت لو رفتن است و دسته و زنجیر اعتراف می کنم جرمم همین جیغ منقرض است گه گاه نشت می کند یقه می گیرد عاق می شود و هوای کتک خورده به درد آدم تعطیل هم نمی خورد
.
. اما در ادامه ی این روایت سر از زمین جدا می شود میدان سنگ در اطراف قلعه کرور کرور به تماشای مرگ مشیانه می رود در ظهر میانه ی شهریور میرداماد عروس شب تیر است چه بد که عبری نمی دانم حالا چه طور به مناقصه ی خدای یهوه باید رفت؟ فلسطین یعنی همین زار و زمینی که رعشه و قفل است
من زبان سخت این قصه از برم در انتهای این مکتوب به دلم برات شده سودابه با جلیقه ی ماهوت مچم را روی پله های طیاره می گیرد به سرگذشتم خلخالی تازه می بندد باز باران با ترانه از دار و جنگل و گیلان به نیمکت های کلاس چهار می رسد خانه یعنی کدام در که به درم نکند دارم نزند دورم نبرد؟ به بارانی که با ترانه بام بام بر چمدانم ضرب می گیرد
****
پیش بینی وضع هوا
هوا هوای احتیاط است و شک میان دو و سه شعبان های علاف و جام جمی که رستم را از فارسی قلم گرفت پای دسته گل های بر عکس لای اوراد و عزائم جای جن و خانه های خراب دیوار های یک ریز و سقفی که هوای آغوش و زلزله داشت هوا هوای دربند است و تمشکی که یک تیغ حافظه را به قرمز می برد کوچه را به خشخاش تن به تن
به افیونی که توی هواست در میردامادی که از پریای ویژه و خط خطی به سرعت اتفاق رد می شود هوا هوای مردودی ست
از هوای پس تا گذر دلگشا در بست! تا زخم تمشک را از شمران و طعم قهوه را از هوای توپخانه به اتاقم ببرم و پیش از زلزله و هق هق پای پیاده سقفم را بغل بگیرم.
|