|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
کلاغ
از ریشه میکنی
تقدیم به تو این گلهای بیریشه
آفتابی که میشکافد این شب را
یا قمر بنیهاشم که صبح نشود
که تمام نشوند فرشتهها و اذا سجاها
یک معجزه
که
بروم از خاطرت بمانم
روزنامه را باز میکنی، دستهایم را
که شرط میبندی نشستهاند روی خاک
رویم سیاه و عمرت کلاغ باد
تقدیم به تو این گلهای بیریشه
در خوابی که میپرم از شاخهای به آب، به باران، به تگرگ
برای گرفتن یک رمه ،
کاش فقط یک کلمه بودی
به معنی ماهی که تمام نمیشود در آب
تا بروم از این دست یا بمانم از آن دست
|