|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
سوختن
چرا باورم نداري؟
پوسته پوسته هاي زخم هايم
سرباز كردهاند
شيار خون رك هايم را بست
از بس در كوچه های بن بست قدم زدم
قدم نه
سرگشته
پريشان
پاي كوبيدم
سرزمين سوخته
بوي تند خاكستر همه جا پخش شده است
ديوارهاي فروريخته.
از
كبابي سركوچه بوي بدن هاي سوخته مي آيد
گوشت تن فريبا بود يا حسن ؟
نه ترانه بود انگار
اما چشمانش
هزار جرقه زد
هزار جرقه
سیاهی آن دشت را روشن کرد
شعله کشید
شعله کشید
سوختم
سوختم
می سوزم
می سوزم
تابستان 88
آگهي
سلام
من يك آگهي دارم
لطفا در اولين شماره ي روزنامه چاپ شود
حتما با حروف درشت
تيترش نيز قرمز باشد
نه
نارنجي
نارنجي تند
بيشتر جلب مي كند
همه فكر مي كنند
جايزه ي بانكي است
يا از اين پودرهاي لباسشويي
كه پژو 206 مي دهند
يا هزاران سكه طلا
يا آپارتمان نقلي
با وام هزار ساله
در صفحه حوادث باشد بهتر است
عكس را هم رنگي چاپ كنيد
سعي كنيد فورمش بدهيد
لطفا اشگ ها را پاك كنيد
يك لبخند به جايش بگذاريد
يادتان نرود
موها را بپوشانيد
" من گم شده ام
ديروز
در ساعت پنج عصر"
چاي يا قهوه
چاي
–
قهوه ؟
نه !
چه فرق مي كند!!!
فنجان قهوه ات را برگرداني
و به دو راهي ته فنجان
مرد را به شگل اسب
و خودت را پروانه بداني
چه فرق مي كند حالا
اگر زمين هزار بار بلرزد
و خانه و شهر هزار بار ويران شود
و تو هزار بار ديگر به دنيا بيايي
گوزن را خوك
پا به پا در خيابان بگرداني
و به برج هاي شكسته
با تمسخر نگاه كني
و به ياد همه ي آن ها كه عكس ها شان در روز نامه چاپ شدند
گل هاي ابريشم بخري
يا عنكبوتي را از ته ي كتابخانه ي فراموش شده
به موزه ي شهر هديه كني
و بگذاري زمين بازهم دور خودش و خودت هي بچرخد و هي بچرخد
مگر جند هزار بار مي توان مرد و زنده شد
عمر يك روز چرا اين همه طولاني است
ساعت ها چقدر كش مي آيند
وقتي كه به انتظار معجزه
دور دنيا را
هر شب پاي سايت هاي اينترنت
مرور كني
و فردا صبح دست از پا درازتر
روزنامه هاي صبح را ورق بزني
و هيچ نشاني
از آزادي پيدا نكني
نه
چه فرق مي كند
قصه ات را بباف
كودك خاموش
عمو زنجير باف
ته دنيا گم شده است .
سانسور
نه
یک خط ممتد
از رودخانه به اقیانوس
از کابل به نیویورک
از آدم تا ..........
از رودکی به شاملو
انسان ؟
سفینه ی سرگردان
چهارپایه ی فرنگی
خیابان داغ
هرج و مرج
کتاب های سوخته
برج های شکسته
بوی خمیر نان است ؟
نان سوخته
یا کوشت تن کمال
یا
کاغذهای خمیر شده
در وان حمام
در دیک های مسی
یا در چاپ خانه ی حیدری
عاشقانه ها را
بر باد نوشته ام
|