مهرنوش قربانعلی

ghrbanali

 

              اناالحق



خبري باآخرين گروه نيزبازنيامده بود

مفقودي رويايي پشت خاكريزنفس هايم سرك مي كشيد

سونامي هاي پيايي

گمنامي قطعات شهيدي را

كه دررديف شعرهايم آراميده بود

برآشفته بود

 

درمناطق ممنوع كيهاني

گرم ازگرگم به هواي عشق بوديم

بي سيا ستي را ازتيترهاي روزنامه يادگرفتيم

درگورهاي دسته جمعي عصب هايم گريه مي كردند

 

بردريا قدم مي زنم وگرد وغباربلند مي شود

صداي هاي هاي موج هاي غرق شده مي آيد

ذرات خيابان سازاناالحق سرداده اند

 

بربوته هاي پنبه اشاره مي كند وُ

درآسمان پانصد تكه ابرجاري مي شود

حق حق   هق هق  حق حق  هق هق  حق حق

ماجراي « سه قطره خون» برزمين مي ريزد

 

ديوارها انگشت به دهان مانده اند

چگونه حبس را دور زده است

وهردم وبازدمي را ازچارديواري آزاد كرده است

ازستون ها صداي انالحق مي آيد

 

عيش مجلس ام را به توپ بسته اند

ازمشروطه ي لب هاي دوخته

فرو مي ريزد!  هيس

زيرخاكسترنجواي انالحق گُرمي گيرد

 

بردريا قدم مي زنم

« خرقه ي من پيش آب بازبريد»

وگرنه دمارازبرج هاي ساحلي برآيد

 

به رگ هاي شهيدم مراجعه مي كنم

پس خاكسترش را جمع كردند

تا آب برقرارخود آرام گيرد

« و اين فتوح را كس نبُود»