|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
عبور
از خشکی هایش دل بریده ام
مرا به آب جهان بمیران
تا مرگ زندگی کند
در رگ های مکنده ای
که از روی راین می گذرند
هی ببوسمت
و پرنده ها
روی مرزهای شورشی تنت
با صدای شکسته بخوانند
توی دهانم
تخم گذاری کن
که از حلق من
به این خلق مشت های رو به هوا
تنها
تاریخی شکسته بسته دیده ام
مرا به آب بمیران
انگار
کله خری هایم را کوک کرده اند
درست راس ساعتی که صدای سوسک ها
به سکسکه می افتد
و آب
زیرزمین کورمان را مست می کند
و خراب زندگی
مان را برمی دارد
هیچ کتابی از آسمان
این زمین نمور را
از کوری عبور نخواهد داد
مرا به آب بمیران
شرشر شور قطره ها را
روی صدایت دوست دارم
دست دارم توی
شیار های شک برانگیزت
تو
مثل خواب بعد از شکنجه می چسبی به تن
وطبال ها
کنار کودکی ام تمرگیده اند به کوبشی
که راحتم نمی گذارد و تا امروز
کولی ام کرده است
دیگر بس است
برای حلقم
کمی آب
کمی خواب
کمی پرنده با صدای بسته
کمی باز
از مرز بگذریم
رمز عبور
در رگ های من است.
|