|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
ونوس در خوابگاه دختران
برای فرزانه که سی سال است از من بیرون نرفته است
- خواب بودن را به جهان یاد میدهد، در خواب نشستن و راه رفتن را با آرامشی که انگار آنسوی زندگی ست، انگار زیر آب، انگار در سکوتی سنگین از ترس یک گروه یا یک گروه که ناگهان در می زنند ناگهان در می زنند وقتی که ما هنوز حامله ایم دستهامان روی شکمهامان زیر شکمهامان دور شکمهامان حلقه نمی شود چشمهایش پیاله هایی در یک سکوت عمیق انگشتهایش گلهای دراز یاس دور یک نخ سیگار در خوابگاه دختران، موهایش را یکی شانه می کند، لیوانش را یکی پر آب می کند، نان را یکی برایش لقمه می کند، در را یکی برایش وا می کند برود توی کلاس، شبها روی سینه ی من خوابد، با دستهایی که دور شکم حلقه نمی شود، با شکمی که حجمی بزرگتر از ما دارد، با سیگاری که خاموش نمی شود، دودی که روی صورتش چرخ می خورد، پاهایی مثل نخ، پستانهای خامه ای، لبهای درشت، قرمز، درشت، کبود، درشت، برآمده، درشت، کوچک، جمع میشود ببوسد از دور، یا از نزدیک . گاهی، بعضی وقتها، به ندرت، سالی دو بار، یا سه بار، یا شش بار، میرود کنار کسی که من نیستم. بعد میاید کنار من، با سیگار، دراز میکشد، رو به سقف، حرف میزند، در خواب، یا در بیداری، میدهد، چیزی که من هنوز نمیدانم، ولی چیزیست مثل این که دانه دانه رشته های دست و پا و سینه و سر را به هم گره بزنی، سفت . در خوابگاه دختران، تنها دختری ست که نیست و چیزیست شبیه به هیچ چیز جز زنی که در خواب می رود، با بازوهای سالم، و یک آغوش، که زیر آب، چنگ میزند . مثل زنی که زنانگی اش رو به زیر پوست باشد نه رو به روی پوست، پستانهایش را به پستانهایم می چسبانم سکوت میکنم . مثل زنی که لبهایت را وا میکند از هم، با یک اشاره ی انگشت، یا یک اشاره ی سر، در یک سکوت مطلق، با یک تن صبور خوابالود، با یک سر عزیز پر از درد، نشسته یا ایستاده یا درازکشیده، دور می شود درد می کنم مثل زنی که هیچ هنوز نمیداند بی اختیار، با لبهای سرخ
|