فریبا شادکهن

faribaShadkohan

اين بوی غريب را
می شناسم
نمی شناسم

پای غريبه ای ست
در ميان

در اين اقيانوس
خاطره ی كدام آغوش
بوی مرا
موج می زند
پيچ می دهد
هوش می برد؟


قطره ای بيش نيستم
از دارايی اين جهان
يك صدف
مرا كافی ست