سهیلا میرزایی

soheila

 

دهان دور تن ات یخ بزند

فکری بگردد   بشکند

قوه ای که برق اش رفته باشد

         اجرا از قد سکون پایین بی افتد

که بمانم بپاشم   پرشی از ارتفاع خود

                 که له شده باشی افراطی

 

این ثانیه ها صبور نیستند

اعصابشان تمدید نمی شود

         که شل بی افتم روی زمین   ول

که عرض اش مدام کم ام کند از طول

 

اینجا ختنه می شود زبان

ببین تن ام   تن ام

عبور می کنی از تن ام بی مرور

 ـ مرورم را به خاک سپرده اند ـ