|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
شب هاي زيادي با روسپي خيمه مي زنم در زن توي سنگ سار
قبل از ثريا غريزه بود
سنگ نزن مردك !
تا نيمه ام توي گور زيبا هم سنگ بر داشته
كردي ام زل مي زند به اعدام عرعربي
چنگ مي اندازم به آسمان يوسف نيست يا
( چاك چاكت مي كنم پيراهن ! )
هر روز سال خبيثه مي شود با قحتي به نگاه زده
ذهن تتق زده توي فقير
مذهب در كوچه پارس مي كند
دين به سادگي سه حرف است سخت نگير !
روبروم گوسفندان ادبيات مي چرند پرند
مضحك مكتب زده توي سياسي
رنج مي كشم ازسياسي
وطن را توي جيبم قايم مي كنم از ترس دزد به مرده ها هم
مي زند
موشك مرا ياد عجیب می اندازد
جنگ عروسكم را پاره كرده
صاحبان زمين تصميم به مستراح گرفته اند به گرسنگي
بيا عروسي برويم !
وزوجتم عراق
به صيغه ي افغان در آمد
كف بزنيد ! صلوات !
سيگارم تمام شهر را كشيده است
هر جا كسي خود است
رفته توي بي خود است
اربابان جهاني تصميم به كودكم گرفته اند
بيا پنهانت كنم از دنيا
رحم امن تر است
آزادي رفته روي مين
كشته زياد داده اين زمين
بهشت قرار داد نفت بسته با خدا مگس مي پراند
دوستت دارم فسيل شد شده نفت
نيست بخاري مي لرزد
زمستان فقير
پالتو يش را از كهنه فروشي سر كوچه كش رفته است
من غمگينم !
فيلم به آخر داستان شعر رسيده
زن به دريا زده دل در تفنگم كو ؟
مي خواهم
تبعیض
را بكشم با قتل عام كنم سياسي را
« اين شعر براي كودكي ست كه نمي خواهم بزايانم
اش »
|