فراموشی

    
   روشنک بیگناه

نمی دانم ته کدام جام بود
یا فنجان چای
کدام خواب کوتاه بی موقع
یا لحظه ی سکوت
بعد از تیر خلاص

جایی فراموشی رسید
با انگشتان کشیده
بر پیشانی ات نواخت

چراغها
مادر و کودک
مجسمه های فصلی مجلل
تو در جستجوی حاشیه ها
خطی مورب میان ابروها و نگاه
انکار خیالی فاصله ها
خطی واقعی تر از رد شور آب
بر ساحلی که نبود

اولین روزِ باقی روزهایت