هلدرلین در توبینگن

یوهانس بوبروفسکی 

ترجمه: سهراب مختاری 

درخت­ها زمینی، و نور،

درآن زورقی ایستاده، فرایش خوانده اند­،

چوبِ پارو در برابرِ رودبار، تمایلِ

زیبا، پشت این در

می­رفت سایه، افتاده  

بود رویِ یک رود،

نِکار، که سبز بود، نِکار،

بیرون رفته بود

گردِ چمن زار و بیدهای رودبار.

 

قلعه،

که همچون روز

قابل سکنی باشد، سنگینیِ

دیوارها، سنگینی

در برابرِ سبز،

درخت­ها و آب، برای وزن کردنِ

هر دو در یک دست:

زنگِ ناقوس فرومی­زند

روی سقف­ها، ساعت

براه می­افتد به گرداندنِ

بادنماهای آهنی.

 

HÖLDERLIN IN TÜBINGEN

Bäume irdisch, und Licht,

darin der Kahn steht, gerufen,

die Ruderstange gegen das Ufer, die Schöne

Neigung, vor dieser Tür

ging der Schatten, der ist

gefallen auf einen Fluß

Neckar, der grün war, Neckar,

hinausgegangen

um Wiesen und Uferweiden.

 

Turm,

daß er bewohnbar

sei wie ein Tag, der Mauern

Schwere, die Schwere

gegen das Grün,

Bäume und Wasser, zu wiegen

Beides in einer Hand:

Es läutet die Glocke herab

über die Dächer, die Uhr

rührt sich zum Drehn

der eisernen Fahnen.

 

 

 

 

یادداشت:

فریدریش هلدرلین، شاعر آلمانی که هایدگر او را «شاعرِ شاعران» می نامد، در سن سی و شش سالگی به شهر توبینگن انتقال یافت و به دلیل اختلال روانی در کلیینیکی تازه تأسیس که از مجهزترین کلینیک های آن زمان بود، بستری شد. اما پس از دویست و سی و یک روز بیماری اش را لاعلاج تشخیص دادند، و مرخص شد.

قلعه در شعر بوبروفسکی اشاره به قلعه­ای است کنار رود نکار در شهر توبینگن که هلدرلین از سال 1807 (پس از مرخصی از آسایشگاه) تا زمان مرگش در 1843 در طبقه ی اول آن زندگی می کرده و پنجره ی اتاقش رو به رود نِکار گشوده می­شده است.

رودِ نکار از شاخه های فرعیِ رودخانه ی مشهور راین در آلمان است.

این شعر همچنین به شعر «نیمی از زندگی» از هلدرلین اشاره دارد و واژه ی Fahnen همچون در شعر هلدرلین به جای Wetterfahnen (بادنماها) آمده است.