یادداشتی بر شعر  «نیمی از زندگی»

سهراب مختاری

 

برای عموی عزیزم،
نسیم خاکسار

 

ترجمه­ی شعر «نیمی از زندگی» از هولدرلین و توضیح کوتاه مترجم را در «کتاب شعر» خواندم. از آنجا که این شعر و چند شعر دیگر هولدرلین را همیشه با خود می­خوانم، دیدن ترجمه­ی فارسی خیلی خوشایند بود. به منبع ترجمه نگاه کردم. خوشحال­تر شدم. میشائل هامبورگر بی تردید از بهترین مترجم های شعر آلمان است. بویژه ترجمه هایش از هولدرلین، ریلکه، سلان و بوبروفسکی. ترجمه­ی هامبورگر و متن اصلی را کنارم گذاشتم و شروع به خواندن ترجمه­ی فارسی کردم:

نیمی از زندگی

 

با گلابی های زرد معلق

و فراوان از گلهای سرخ وحشی

خشکی در دریاچه،

ای قوهای عاشق،

که مست از بوسه اید

و سرهاتان را فرو برده اید

در آن آب مقدس و هشیار.

 

آه، اما من کجا می­یابم آن گل را

وقتی زمستان سر می­رسد، و  کجا

آن آفتاب تابان را،

و سایه­ی آن زمین را؟

دیوارها جلو می­آیند،

ساکت و سرد، در باد

بادنماها صدا میکنند.

ترجمه­: نسیم خاکسار

Half of Life

 

With yellow pears hangs down
And full of wild roses 
The land into the lake,
You loving swans,
And drunk with kisses 
You dip your heads 
Into water the holly-and sober.

 

But oh, where shall I find 
When winter comes, the flowers, and where 
The sunshine 
And shade of the earth?
The walls loom 
Speechless and cold, in the wind 
weathercocks clatter.

Transl. by Michael Hamburger

 

Hälfte des Lebens

 

Mit gelben Birnen hänget
Und voll mit wilden Rosen
Das Land in den See,
Ihr holden Schwäne,
Und trunken von Küssen
Tunkt ihr das Haupt
Ins heilignüchterne Wasser.

 

Weh mir, wo nehm ich, wenn
Es Winter ist, die Blumen, und wo
Den Sonnenschein,
Und Schatten der Erde?
Die Mauern stehn
Sprachlos und kalt, im Winde
Klirren die Fahnen.

Hölderlin

از نام شعر مشخص است پای مرگ و زندگی هر دو در میان است: «نیمه­ی زندگی». شعر دو نیمه­ دارد: تابستان و زمستان. تابستانی گرم و نورانی، در مقابل زمستانی سرد و تاریک. گویا شعر با تضادی عمیق و بی پایان مواجه است: مرگ و زندگی. اما شاعر در جستتجوی فضایی Idllic (کاظم فیروزمند در فرهنگ ادبیات و نقد Idyll را چکامه یا شبانی ترجمه کرده) از نوع شعر یونان باستان به این ورطه­ آمده تا تعادلی آرمانی را کشف کند. فضا در بخش نخست شعر با «گلابی­های زرد»، «گل­های سرخ وحشی»، «قوهای عاشق» و در آخر «آب مقدس و هشیار» ترسیم می­شود. گلابی های زرد همانطور که مترجم در توضیح کوتاه شعر نوشته است بیان پختگی و فرزانگی است، اما این فرزانگی از حس وحشی آدمی قافل نیست. پس گل­های سرخ وحشی نیز به تصویر اضافه می­شوند که همراه گلابی های زرد روی خشکی بر بستر آب آویخته­ و معلقند. بستری که شاعر بر خلاف صفت­های ساده­ی زرد و وحشی، برایش صفتی رمزآلود و غریب می­گذارد: heilignüchtern (مقدس و هشیار) صفت از ترکیب دو واژه­ که در ترجمه های انگلیسی و فارسی جدا از هم آمده اند، ساخته شده است. اما واژه­ای که اینجا کار مترجم و مخاطب را مشکل می­کند nüchtern است که در آلمانی هم ناشتا و هم خردمندانه/منطقی (خرد خشک) معنی میدهد. ریشه­ی این واژه از nocturnus در لاتین می­آید که به معنی «در شب» یا «شبانه» است. البته واژه­ای که برای nüchtern در لاتین استفاده می­شود sobrius است، ریشه­ی همان واژه­ی انگلیسی sober که هامبورگر آگاهانه برای ترجمه اش انتخاب کرده است. در ترجمه­ی فارسی نیز به نظر «هشیار» بهترین گزینه بوده است. هولدرلین جایی در شعر دیگری به نام «آواز آلمانی» مینویسد:

«هنگامی که سیر از آن آب مقدس و هشیار نوشیده باشد»

این ترکیب بصورت nüchterne Trunkenheit (مستی هشیار) هم در متون یونانی باستان به صورت μέθη νηφάλιοϛ ، هم در متون لاتین به صورت sorbia ebrietas آمده، و هم در دوران خود هولدرلین بارها در نامه ها، شعرها و نوشته های او، گوته و شیلر مورد استفاده قرار گرفته است. اما ریشه­ی اصلی توجه هولدرلین به این ترکیب را باید در کتاب «درباره­ی بزرگواری» از لونجينوس (Λογγίνος) یک نویسنده­ی ناشناخته­ی یونان باستان جست که هولدرلین آن را می­شناخته و می­خوانده است. در فصل شانزدهم این کتاب لونجینوس روحِ غایتِ شعر را در یگانگی «شیفتگی و هشیاری» میبیند.

بعد از این توضیح شاید جایگاه و معنای «قوهای مست» نیز روشن شده باشد. بخصوص که در شعر «آواز آلمانی» که اشاره شد، هولدرلین از شاعری صحبت می­کند که برای آواز خواندن باید اول «سیر از آب مقدس و هشیار» بنوشد. همچنین از دوران باستان تا شعر قرن نوزدهم «قو» نماد «شاعر» بوده است. نزد افلاطون اورفئوسِ شاعر در جهان زیرین به «قو» تبدیل می­شود، هوراتیوس نیز از قو به عنوان نماد شاعر استفاده می­کند، تا قرن نوزدهم که میتوان در شعر «قو» از «گل­های شر» اثر شارل بودلر این نماد را هنوز بازیافت.

اما این فضای به غایت شاعرانه و آرمانی که از زندگی ترسیم می­شود، قبل از همه با گلابی­های زرد آغاز شده بود. گلابی های پخته و زردی که این چند بیت مثنوی مولوی را به خاطر می­آورند:

«این جهان همچون درخت ای کرام

ما بر او چون میوه های نیم خام

سخت گیرد خام­ها مر شاخ را

زانک در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین لبگزان

سست گیرد شاخ ها را بعد ازآن

چون از این اقبال شیرین شد دهان

 سرد شد بر آدمی ملک جهان».

برای همین است شاید که  نیمه­ی دوم شعر سرمای زمستان است. زرد و وحشی و عاشق ساکت و سرد شده اند. دیگر آن آب مقدس و هشیار نیست که شاعر بنوشد و خواندن آغاز کند. دیوارها ساکت دورش ایستاده­اند. اما شاعر تعادل آرمانی را اینجا نیز در صدای بادنماهایی بازمیابد که انگار بادی از دوردست صدای آوازشان را برآورده، و او در نقطه­ای از دایره­ی رفت و آمد خیامی که بدایت و نهایتش نیست، میان سکوت دیوارها، به این اشارت گوش می­سپارد. صدایی که خبر از نامیرایی شعر می­دهد، تا بادنماها در باد، فراسوی انسان نیز شعر بخوانند. پس در آخر باز همان قوهای زیبای مستند که با هشیاری از سرمای نیستی، در گرمای آن تصویر آرمانی سرهاشان را در آب مقدس و هشیار فرو برده­اند تا سیر بنوشند، و بخوانند.  

 

 

9.7.2011

 

برای اطلاعات بیشتر درباره ی شعرها و نمادها به منابع زیر مراجعه شود:

Friedrich Hölderlin. Sämtliche Werke und Briefe. Drei Bände. Hg. v. Jochen Schmidt. Bd. 1. Frankfurt a. Main 1992

Emblemata. Handbuch zur Sinnbildkunst des 16. Und 17. Jahrhunderts. Stuttgart und Weimar 1967.

http://www.matoni.de/gedichte/hoelint.htm

فرهنگ ادبیات و نقد، جی. ای. کادن، ترجمه ی کاظم فیروزمند، نشر شادگان