|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
آزیتا قهرمان
شعر ترانس ترومر فراهم آمده از موسیقی و عکس است. ظاهرشعر؛ شیشه گون و سرد می نماید. اما این تصاویر و هارمونی فورانی به سمت درون دارد و در ژرفایی غریب و تپنده درپس و پشت شعر میجوشد ونرم فرو می ریزد. جایی که راز یک دریافت خود را در موقعیتی تازه و ناگهان؛ کشف میکند. عکس ها کنارهم چیده نشده اند ؛ در جوارهم شناورند ولغزان. موسیقی نه در زبان و لحن تنها ؛ نواختی کند وآهسته ؛ موجی آرام و در گردش لابلای سطرهاست تا پره های نامریی جمله به جمله باز شوند و مسیری موزون برای عبور در فضای چند وجهی شعر مهیا شود . شیوه بیان موضوعاتی همچون روزمره گی؛ تنهایی؛ تمنا واندوه در شعر او نه از طریق عواطف و ترفند های احساسی ِمرسوم ؛ بیشتر با نوعی گنگی وفاصله از راه نمایش ِ ارتباط اشیا و طبیعت با هستی ؛ خود را به استعاره در میآورد. بیگانه ای انگار به تماشای زمینی دیگر آمده؛ بی هیچ سابقه عاطفی؛ پیش داوری و آشنایی چشم انداز تازه را با کلمات همیشگی شرح میدهد. او در پی تمامیت بخشیدن به یک نا تمامی معلق در اجزای یک رخداد تصویری است. اشاره ها سایه وار خود را درمعرض تماشا قرار میدهند اما درپایان همچنان درخشان و رمز آلود درغیاب باقی اند وغوطه ور. برای هر سوئدی شعر او قابل خواندن است. زبان او پیچیده نیست ؛ طبیعت بومی؛ اسطوره و نگاه اروپایی در شعرش تو را به خود میکشد. معنای شعر اما به آسانی در دسترس نیست. جذب و قدرتی در تاویل و هوشی نو برای لذت بردن میخواهد. لایه های تصویر طوری روی هم سر میخورند که شعر مانند یک حجم تراش خورده ی شگفت؛هم دریا میتواند باشد و هم صخره ای تاریک و صلب. شعر ضرباهنگی مدام و یکنواخت برای ایجاد رابطه با تمامی پیرامونش دارد. نوعی رسوخ برای جستن و بازتابش معنا برطبیعت؛ گذران روزها وحضور آدمی. سفری باچشم ها در سمت های یک منظره ؛ کشف روابط برای ایجاد تابلویی به هم پیوسته از یک راز ناپیدا و گنگ واجرای آن در کلمات و موسیقی . در شعر ترانس ترومر سکوت؛ هوایی نامریی لابلای سطرهاست. اشیا ؛ طبیعت و صحنه های خیابان با وزشی پنهان به جنبش درمی آیند. این حضور نقشی دوگانه دارد؛ تداعی سفیدی برف که زندگی را احاطه کرده است وهاله ای درخشان که چیز ها را در خودگرفته تا شنیده شوند؛ مانند فاصله گذاری در موسیقی که صدا را میآفریند. زبان شعر او بی تکلف و کمی سرد است. اغراق و اشباع در بیان او نیست. تصور و تجربه او از اشیاو موضوعات به تعریفی فشرده دررنگ های ملایم ونقره فام برمیگردد. بی شور و شتاب درباره چیزها حرف زدن به همراه نوعی مداقه و اشراق. او با نگاه آفاقی / انفسی هر شعر را بدل به وسعتی کیهانی میکند. پوسته ای نقش دار و هسته ای مذاب. حسرت وخاطره ؛ تجارب روحی و اتفاقات درونی خود را درشمایی بیرونی میگسترانند و آنچه در بیرون رخ میدهد یا سویه های حسی زندگی ما را میسازد به شهود و درایتی ذاتی در اعماق بدل میشود به جوهر رازوارگی و سکون در سنگواره ها . به آب ها ؛ سکوت و ریشه های پیچان در ظلمات ِ روشنایی. شعر او نه شعری سیاسی است و نه درگیرمسائل روز و دوران ها. اما نمایشی از قدرت آدمی برای یافتن درک و تسلایی ژرف رودروی آسمان پیر و این خاکِ دمادم منقلب است. شوق بازنگاری حقیقت در ورطه ی ناپایداریها . از میان شاعرانی که نوبل را دریافت کرده اند، او بیشتر د رکنار کسانی چون درک والکوت و شیموس هینی قرارمیگیرد تا پابلو نرودا و شیمبورسکا.
|