بایگانی      صفحه اول        شعر      نگاه      کتابخانه      پیوندها      شعر، علیه فراموشی      ویژه ی 8 مارس

 

بن بست

 

 میثم ریاحی

 

 

از این بن بست به بعد

کوچه در آبرویی که بر باد رفت

پله ها را می بلعم / از ارتفاعی که دستانمان کوتاه ست

فکر ها  به طویله می روند

و در عمق

فاجعه ای می خندد

که گونه هایمان سرخ شود از سیلی

مثل همه چیز پدر / سایه ای نمی شوید باران

خنده های اشک / در سکوت برگ

و همین درخت

که به اشتباه مرا جوانه زد

بالا برد

حالا

این لکه های ماه را

دریا نمی شوید

در هجومی که از برگ بیشتر می توان بود

قله ی قافی که مشت می زند بر دهان چاه

و پيرمردی

که سال هاست

چشم به در می کوبد