می ترسم عاشقانه ای بنویسم و
عشق تمام شود
مثل خوابی که نباید تعریفش کرد
یا شادی که آدمها را
از حسودی سیاه می کند
پس چرخی مهربان می زنم
به سعادت نسبی خودم می خندم
دنیا را به کاغذ می بخشم و تو را به نفسهایم.
2
چتری از باران باز شده است
بر آسمان هولدن
دور و بر
رعد است و صاعقه
که چنگ می زند بر صورت غروب
چراغ ماشین ازباران نمی گذرد
ده ها صاعقه
در همین مسیر کوتاه
مرا می سوزانند
در آتش سردشان.