چند شعر از احمد صوفی


1

جنگل مه آلود رنگ ها

و پنجره یی

که باز می ماند

در چشم های مسافری خسته 

 

2

به کمینگهِ ابرهای سیاه

می خزد ماه

چون لاک پشتی پیر

در میان توده های شن

که ستاره ها امشب

در بغض فروخورده ای

خاموش مانده اند...!؟

 

3

به گمان ام

زنان عاشق دریا

زودتر پیر می شوند

که این گونه

دامن های چروک

درآفتاب شهریور

و در نگاه بادبانی ملاحان

تاب می خورند

4

آسمان ات را

تنگ در آغوش بگیر

خورشید من !

این ابرهای بازیگوش

از دریاهای بی شماری گذشته اند