![]() |
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
|
معصومه ضیائی |
|
در کوچههای قدیمی شهر
1 کافههای سرراه آرامش دانوب گلهایی که نامشان را نمیدانی و روزبخیر گفتنهای همشهری-هموطنهای آلمانی که اگر مهربان نباشند دستکم خودشانند
2 نه زبانم را میفهمند نه روزگاری دوستم بودهاند همین قدر که آسمان و لبخندمان را با هم قسمت میکنیم کافی ست
آدمها
از آلبومها بیرون میآیند به خیابان میروند شعار میدهند سرود میخوانند و در گورها خاموش میشوند!
بازی با ماه
خواهر من نیست دخترکی تنهاست با موهای نقرهای که گاهی با دهان من میخواند.
موهایم را میکشد کتاب از دستم رها میشود واژهها میپراکنند در هوا ماه موذی میخندد -ستاره باران است!
ماه را لای کتابم میگذارم شب است و واژههایی که در سیاهی سوسو میزنند!
عزیز مهربان ماه! اگر نزدیک بودی آیا باز میدوختمت به آسمان؟
ستارهها به دامن هیچ دختری سنجاق نشدند ماه را در چاه میاندازم شب تمام میشود!
|
|