![]() |
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
|
سپیده جدیری |
|
نگاهی به شیوههای تأثیرگذاری فروغ فرخزاد بر نسل جوانتر شعر به دنبال جای پای فروغ
"منوچهر آتشی" در کتاب "فروغ در میان اشباح" مینویسد: «نیما، شاملو، اخوان، فروغ و سهراب شاعرانی نیستند که بتوان گفت دربارهی آنها گفتنیها گفته و نوشته شده است. آنها جهانی دیگرگونه از شعر خلق کردند و همین ویژگی بود که شعر ایران را وارد مرحلهای تازه کرد.» آتشی با نوشتن این جملات در حقیقت بر تأثیرگذاریِ این شاعران بر نسلهای بعد از خود که نسل شاعران جوان امروز را نیز در بر میگیرد، صحّه گذاشته است.
شاعران جوان امروزی نیز اگر اندکی منصف باشند، به
تأثیرگذاریِ این پنج شاعر بر شعر خود معترف خواهند بود. در شعر امروز، کلماتِ مُغلَق و نامأنوس و آنهایی که سالها و چه بسا قرنهاست از زبان مردم کوچه و بازار رخت بربسته است، کمتر به چشم میخورَد و این شعر، برقراریِ ارتباطِ صمیمانه با زبانِ روزِ مردم را مدیون تحولاتی است که شاعرانی نظیر فروغ فرخزاد و نصرت رحمانی در زبان شعری ایجاد کردهاند. البته ناگفته نماند که تحولات زبانیِ فروغ فرّخزاد از کهنه به نو و به زبانی که بار حسّی بسیار بیشتری را برای مخاطب امروزی در بر دارد، از زمانی در شعر او آغاز شد که قالبِ کهنهی شعرش را نیز با قالبی نوتر یعنی سپید – نیمایی جایگزین کرد. یعنی درست از زمان سرودن شعرهای مجموعهی "تولدی دیگر" و نه پیش از آن. ما در اشعار کلاسیک فروغ نه تنها با قالبهای کهنهی شعری روبرو هستیم که بارها و بارها با کلمات مهجوری برخورد میکنیم که تنها کارکردشان حفظ وزن و قافیهی شعر بوده است و در عین حال، چون شاعر حتی در این اشعار کلاسیک هم سعی داشته مفاهیمی جدید و معضلات اجتماعی روز را بیان کند، به کار بردن کلمات نامأنوسی نظیر "دیدگان"، "وادی"، "پیرایه"، "نقشْ نمود"، "وه" و مختصر کردن کلمات به خاطر وفاداری به اوزان عروضی، مثل "نگَه"، "خامُش"، "گُنه"، "بیهُده"، "کای"، مانع دستیابی او به این هدف شده و این اشعار را به شعرهایی ناموفق در نوع خود تبدیل کرده است. حال آن که فروغ در اشعار سپید – نیماییاش و به ویژه مجموعهی آخر خود، "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"، زبانی خودمانی و صمیمانه را برگزیده است که در آن کلماتی نظیر "سینمای فردین"، "شناسنامه"، "بمب"، "درس هندسه"، "تقویم"، "دستمال"، "فندک"، "خودکار"، "چارچرخه"، "هندوانه"، "خربزه"، "لامپ"، "پپسی"، "باغ ملی"، "محله کشتارگاه"، "شربت سیاهسرفه"، "نمرهی مریضخانه" و تمام کلماتی که در گفتوگوهای روزانهی مردم در کوچه، خیابان، اداره، مدرسه و بیمارستان بارها به گوشمان خورده است، از بسامد بالایی برخوردار است. بنابراین این دست اشعار فروغ را میتوان شعری "شهری" قلمداد کرد چرا که در آن زنی شهری از دغدغههای حاصل از شهرنشینیاش در دنیای مدرن سخن گفته است که با دغدغههای او در اشعار پیشیناش تفاوت کاملاً محسوسی دارد. دنیای فروغ در این اشعار جدید آنقدر مدرن است که حتی شاعران نسل بعدی نیز کاملاً با آن احساس نزدیکی میکنند و حالا شاعران امروز هم این امکان را در شعر فروغ کشف کردهاند و آن را در اشعار خود گسترش دادهاند و شاید این مهمترین تأثیری باشد که شعر فروغ فرخزاد و بعضاً نصرت رحمانی بر نسل جوان شاعران ایرانی گذاشته است. در عین حال، بی انصافی است اگر فراموش کنیم که اصولاً شعر ایران، تجربهی زنانهنویسی را با فروغ فرخزاد آغاز کرده است و احساسات و نگاه زنانه با اوست که برای نخستین بار پا به عرصهی شعر این سرزمین میگذارد. این واقعیت که در شعرِ شاعرانِ زنِ پیش از فروغ، به شرایط زن بودن در جهان مردسالار و اصولاً تفاوت شرایط زندگی اجتماعی دو جنس مخالف تقریباً هیچ اشارهای نشده بود، قابل انکار نیست. حال آن که فروغ دربارهی ناشناخته ماندن حقوق زنان حتی برای خود آنها میگوید: میتوان همچون عروسکهای کوکی بود/ با دو چشم شیشهای دنیای خود را دید/ میتوان در جعبهای ماهوت/ با تنی انباشته از کاه/ سالها در لابلای تور و پولک خفت/ میتوان با هر فشارِ هرزهی دستی/ بیسبب فریاد کرد و گفت:/ «آه، من بسیار خوشبختم.» و در جایی نیز نگاه زنانهی خود به معشوق مردش را این چنین بیان میکند: معشوقِ من/ همچون طبیعت/ مفهوم ناگزیر صریحی دارد/ او با شکست من/ قانون صادقانهی قدرت را/ تأیید میکند. به این ترتیب، فروغ عشق عصیانگر خود را در مقابل برخوردهای منفعلانهی شاعران زن نسلهای قبل با مقولهی عشق قرار میدهد و از این منظر است که شاید به جرأت بتوان گفت فروغ است که به شاعران زن امروز جسارت زنانهنویسی و باصراحتْ زن بودن را آموخته است.
|
|