دانیلا جوزفی

ترجمه:
آرزو مختاریان

 

یک بعدازظهرِ لغزنده

 

ساعتِ نقره‌‌ای که سال‌ها می‌بستی

یکهو نیست می‌شود

روی مچت

رد سفیدِ بی‌خونش

می‌ماند.

 

تقویم قرارمدارهایت

غیبش می‌زند

روی دیوار

جایی که آویزان بود

یک نقطه‌ی پریده رنگ

می‌ماند.

خانه را می‌گردی، حیاط، سطل خاکروبه

هفته‌ها می‌گردی

پیدا نمی‌کنی.

 

 

یک شب شیشه‌ی پنجره‌ها

می‌ریزد

زیرِ بادهای خاکی می‌مانی.

 

فکرت پیش پایی‌ست که یکهو جا می‌ماند

زیر قطار

یا زیر چرخ تاکسی

در یک بعد از ظهر لغزنده.

 

بچه‌ای که سال‌ها بزرگ کرده‌ای

دانه دانه موهایش را بافته‌ای

به هر لبخند و هر اشکی سنجاق کرده‌ای

به هر فکر گران‌بهایی

یکهو مطرب می‌شود

می‌رود در یک گروهِ خیابان‌گرد

و دیگر پیدایش نمی‌شود.

 

یک روز صبح که صورتت را می‌شویی

آینه را نگاه می‌کنی

می‌بینی آب، چهره‌ات را برده

شده عینِ ریگِ کف رود

یک بیضی خالی، جفتِ خودت

دهانی ندارد که زاری کند.

 

 

زنبق آبی

 

 

صبح:

 

دست می‌برد از چاک سینه‌اش شیپوری درمی‌آورد

چند باری می‌زند

صدایی در نمی‌آید

زیر گریه می‌زند

ولی گریه‌اش

به صدای شیپوری در دوردست می‌ماند.

 

 

ظهر:

 

شیپور را برمی‌گرداند در چاک سینهاش

میدود به رودخانه

به رودخانه میپرد

از سنگینی شیپور

تهِ آب می‌رود

گوشهایش را آب پُر می‌کند

آبی که در دل شیپور می‌رود

در گوشش آه می‌کشد.

 

شب :

 

روی آب می‌آید وُ شیپور را هم می‌آورد

موهایش سفید شدهاند

با شیپورِ چسبیده به لب‌های چروک خورده‌اش، غرق می‌شود

موهای سفیدْ دورش را میگیرند:

زنبقی آبی می‌شود

و غوکی

روی سینه‌اش آواز می‌خواند.

 

 

 

 

 

 

 

دانیلا جوزفی متولد 1941 ، شاعر ، داستاننویس و منتقد ادبی ایتالیایی-آمریکایی‌ست.