بایگانی      صفحه اول       تازه های شعر    کتابخانه      پیوندها      شعر، علیه فراموشی      ویژه ی 8 مارس

 

روز ِ مرگ ِ او سرد و سیه بود

 کوشیار پارسی

شعر ِ کلیدی از مجموعه ی شعرهای و.ه. اودن، چامه ش در رثای ویلیام باتلر ییتس، شاعر ِ ایرلندی است که در آن به روشنی فریاد برمی آورد "شعر سبب ساز ِ روی دادی نیست".

 

شاعران محبوب ِ ملودی آشنای خاص ِ خودشان را دارند که برای دوستار ِ شعرشان کلید ِ راه یابی به همه ی آثارشان است. شعری هست که خویش کاری  ِ امضا را دارد و با شنیدن اش گوش تیز می کنی و متمرکز می شوی، زیرا تردید نداری که این شعر از شاعر ِ آشنایت است. شعری که حتا اگر نام ِ شاعر را نشنوی، می دانی از کیست. رنگ آمیزی، ترکیب ِ جمله ها و کلمات، لحن و همه چیز مثل ِ اثر آشنای ِ موسیقی برایت آشناست.

گاهی این ملودی ِ آشنا می تواند یک جمله باشد. مثل جمله یا مصرعی از رباعیات ِ خیام که نشان از همه ی اندیشه و آثارش دارد. گاه نیز شعری بلند می تواند امضای ِ شاعر باشد.

گاه نیز مصراع، جمله یا شعر به گونه ی برداشتی سینمایی تاییدی است بر این که شاعر آگاهانه این امضا یا ملودی ِ آشنای ِ خاص ِ خود را انتخاب کرده است. شاید هم فکر کرده: "مردم این را دوستر دارند." شاید هم کسی ازش این را خواسته است. با این همه نتیجه ی کار روشن است. ملودی ِ آشنا آفریده شده است.

این شعرها چیز مشترکی با هم دارند. جزء جداناپذیر از مجموعه ی آثار هستند و کامل. شاعر درگذشته است، اما شعر اعتنایی به حضور ِ زنده ی تن ِ شاعر ندارد.

و.ه. اودن (1973 1907) سروده است: مرگ ِ شاعر را از شعرهاش پنهان داشتند. این سطری است از چامه ش "به یاد و.ب. ییتس" که شاعری در رثای شاعر دیگر از کلیشه ی "کارهاش اما زنده اند" می گریزد تا درخشش ِ دیگری به سطر و شعر ِ خود و شاعر ِ درگذشته ببخشد.

این یکی از زیباترین سطرهای شعر اودن است. گرچه این شاعر سطرهای زیبای بسیار ِ دیگری نیز به جای نهاده است. آن چه در خوانش ِ نخست ِ این شعر توجه را جلب می کند همین است که اودن از فرودگاه شروع می کند، در حالی که شعر درباره ی ییتس است، شاعر ِ هوای گرگ و میش ایرلند که اسطوره ی سلتی از دل ِ آن سر برمی آورد.

وقتی از ییتس سخن می گویی که به فرودگاه فکر نمی کنی.

اودن از انتشار نخستین مجموعه ش در 1927 مفاهیمی چون گذرنامه، مامور مخفی، تیر تلگراف، ایستگاه، تلگرام، ماشین، ابزار، سرنوشت روزنامه ها و خبر رادیو را در شعرهاش بسیار آورده است. اودن گاهی از صدای گزارش گر ِ شفاهی ِ سینما در زمان قدیم نیز استفاده کرده است. او زندگی نامه ی شاعرانه ی رمبو، فروید، تولر (Toller) و ییتس را نوشته است. ییتس را استاد ِ خود در سلطه بر هنر و معیاری برای تعهد ِ سیاسی با گرایش به چپ ِ خود می شناخت. اودن بسیار سفر کرده و شاهد آزادی برلین بوده و هیتلر و فاشیسم و دشمنی با هم جنس گرایی را دشمن شخصی ِ خود می دانست و به زمان حضور در جبهه های جنگ اسپانیا و اقامت در چین، اعتقاد داشت که جهان رو به زوال است. پس از بازگشت به انگلستان، و نارضایتی از سیاست انگستان و فرانسه در برخورد با نازیسم تصمیم می گیرد که دعوت به نیویورک را بپذیرد.

در 26 ژانویه 1939همراه با کریستوفر ایشروود (Christopher Isherwood) با خط هلند-امریکا به نیویورک  می رود، با این تصمیم که در امریکا اقامت کند و تصمیم ِ مبهم ِ دیگر که به شعرش جهت ِ تازه ای بدهد. دوتایی اتاقی در هتل جرج واشنگتن در خیابان لکزینگتون اجاره می کنند.

دو روز بعد، در 28 ژانویه، ییتس درمی گذرد. اودن 32 سال دارد. خبر را از رادیو می شنود. کم تر از شش هفته بعد، نخستین نسخه ی "به یاد و.ب. ییتس" در مجله ی لیبرال-چپ جمهوری نو (The New Republiek) انتشار می یابد. اما سال ها به حک و اصلاح آن می پردازد و دست آخر به نسخه ی انتشار یافته در سال 1957 به عنوان نسخه ی نهایی رضایت می دهد. اساس شعر، البته در دست بردن های متفاوت، همانی می ماند که از ابتدا بوده است. شعری که او برای بزرگ ترین شاعر انگلوساکسون نسل ِ پیش سروده است، نشان ِ جدایی او از اروپا را دارد. درست مثل ییتس که با مرگ اش از آن جدا شده است. ییتس ی که با مرگ اش به خاطره تبدیل شده است.

ویلیام باتلر ییتس (1939-1865) چند دهه به فرهنگ ِ سرکش ِ ایرلند صدا بخشیده بود. شعرها و نمایش نامه هاش که به اسطوره های نیمه فراموش ِ سلتی معنای تازه ای بخشید، نقش پایه ای و مهمی در "رنسانس" ایرلند، افزایش آگاهی سیاسی هم وطنان و دست آخر بنای کشور آزاد ایرلند در دهه ی بیست سده ی پیش ایفا کرد. ییتس به چهره ای ملی تبدیل شده بود که در جهان ِ نمادین ِ آفریده ی خودش، بیش و بیش تر به اسطوره ی خود باور داشت. اودن، این صدای رسای ییتس را در آخرین سال های از خودبیگانه گی شنیده بود.

اودن خبر را از رادیو در نیویورک می شنود که استاد به زمان مداوا در شهری در جنوب فرانسه درگذشته است و به دلیل هوای بد در اوج زمستان ِ اروپا که انتقال جسد را غیر ممکن می کرد، به طور موقت در همان جا به گور سپرده خواهد شد. ایرلند بدین گونه دوبار وانهاده می شود. ییتس درگذشته است. ییتس در غربت در گذشته است. در دل ِ زمستان ناپدید شده است. Disappeared in the dead of winter

دیدرس ِ او یخ زده است و پرواز هواپیماها ناممکن. فرودگاه ها وانهاده،  The airports almost deserted. اودن در مصرع دوم از بی زمانی ییتس فاصله می گیرد و از تصویری استفاده می کند که ابتدا غیرقابل درک می نماید. اما اندوه ِ هیچ جایی به اندازه ی فرودگاه ِ وانهاده غم انگیز نیست و اودن اندوه ِ مرگ را با ساکن کردن ِ زمان، اندوه ناک تر کرده است. در سطر سوم، عزای رسمی را با انجماد ِ سپید می سراید: و تندیس های شهر از برف شکل عوض کرده بودند، Snow disfigured the publiek statues .

و درست پس از آن مفاهیمی  سیماب و ابزار را می آورد که در شعر استاد پیر نشانی از آن ها نمی توان یافت، اما متافوری اند برای جهان ِ گرگ و میش ِ ییتس و نیز اندازه گیری درجه ی هوای دردآلوده ی زمستان 1939.

اودن در شعر بلندش، در قالب سوگ واره برای استاد، یادها را چنان زنده می کند که شعرش جنبه های عمیق تری می گیرد. یک نیایش و دو ترانه در شعر پنهان اند. در هر بخشی نیز جاپایی از لحن و استیل استاد و نیز قافیه پردازی هاش دیده می شود. در ضمن اشاره ای هم دارد به جویس و ایرلند دیوانه اش.  ده سال پس از مرگ خود اودن، جان هوستون براساس داستان ایرلند دیوانه(Mad Irland) جویس فیلمی می سازد  به نام مرگ (The Dead).

و بعد این جمله ی: شعر سبب ساز روی دادی نیست که هر شاعری باید سپاس گزار ِ شاعرش باشد. این پاسخ نهایی است به همه ی آنان که از شاعر می پرسند: با شعرت چه چیزی را می خواهی به دست آوری؟

اودن بعدها اعلام کرد که شعر وداع با ییتس، شعر ِ وداع با تعهد ِ سیاسی ِ خودش نیز بوده است. "زیرا شعر سبب ِ روی دادی نمی شود. شاعر که اشیاء را به حرکت وامی دارد، سرنمونِ ِ (archetype) گوبلز است." اين برداشت بي رحمانه معیار ِ انتخاب ِ گزیده ی شعرهاش شد. در سال 1957 دو شعر متعهدانه ی Spain از سال 1937 و 1 September 1939 از همان سال را که سبب شهرت و محبوبیت اش شده بودند، از کارهاش حذف کرد.

"این ها شعرهای صادقانه ای نیستند. در آن ها احساساتی بیان می شود که اعتراف می کنم تجربه ش نکرده ام." با این جمله ها بر نفرت اش از ییتس تاکید گذاشت. "ییتس نمادی شده بود از گرایش ِ من به غیرواقعی بودن، همه چیزی که اکنون به هر قیمتی از شعرم جدا می کنم: احساسات ِ غیرواقعی، سخن پردازی اغراق گون و اصوات ِ توخالی." با نوشتن شعر ِ به یاد ِ و.ب. ییتس بر این نکته آگاه شده بود و بدین گونه با عزیزی وداع گفته بود که صداش او را فراگرفته بود و تبدیل به ادعانامه ی پرشوری از شعر شده بود که تنها نسبت به خود وفادار بود. این شعر، کلید شعرهای اودن و امضای شاعرانه ی اوست.

جسد ییتس در سال 1946 به ایرلند منتقل شد. در اسلیگو(Sligo)، جایی در منتهاالیه شمال غربی که همیشه مه آلود است، دوباره به گور سپرده شد. خود هفت سال پیش از مرگ، در بستر بیماری سفارش کرده بود که جمله های آخر ِ شعری از خودش را بر سنگ گورش حک کنند:

Cast a cold eye

On life, on death

Horseman, pass by!

وقتی اودن بعد ها گور را دید و شعر را خواند، به دور و برش نگاه کرد و زیر لب گفت: "من هم همین را می گویم. تنها اتوموبیل ها را می بینم که می گذرند." بر سنگ یادبود اودن در لندن (Westminster Abbey) پس از مرگ اش در 1973 این جمله حک شده است:

In the prison of his days

Teach the free man how to praise.

این جمله ی شعر وداع با ییتس، ملودی ِ آشنای اودن و ستایش ِ او از شعر است.

 

کوشیار پارسی 20 ژانویه 2004